رضا قلى خان ( هدايت )

131

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

به دو دل داد محمود * دل محمود را بازى مپندار خداوند جهان مسعود محمود * كه او را زر همىبخشد بخردار به دو بخشيد مال خطهء بست * خراج خطهء مكران و قزوار اياز عمر معقولى دريافته با سلطان ابراهيم بن مسعود نيز ملازمت خدمت داشته چنان كه ابو الفرج رونى كفته شعر نكند كار تير آيازى * شل هندى و نيزهء تازى اينكه بعضى صاحب اين نام را دو نفر دانسته‌اند خطاست او در چهار صد و چهل و نه وفات يافته مولوى كفته شعر شاه شاهان است بلكه شاه ساز * از براى چشم بدنامش اياز و به تبديل ز او تغيير مد او را آياس نيز كفته‌اند چنان كه اياز و اياسى نام پارچه‌ايست باريك كه بر بالاى چشم بربندند و اكثر سياه باشد و رشيدى كفته ظاهرا اختراع اياز بوده كه در اسفار زمستان براى حفظ چشم از برف در ابرو برمىبسته شرف شفروه كفته شعر لبت عاشق‌نوازى از كه آموخت * دل من عشقبازى از كه آموخت نديدم آنكه برقع داشت خورشيد * رخت رسم ايازى از كه آموخت و در اينجا كنايه از زلف سياه محبوب است آيان بر وزن شايان بمعنى آينده است چنان كه روان بمعنى رونده و چيزى كه بىفكر بخاطر آيد و به سهولت حاصل شود بنابرين بديهه را به فارسى آمده كويند امير خسرو كفته شعر بارها در شدى به مجلس خاص * كه نوازن بدى و كه رقاص كاه كفتى به شوخى آمدهء * كه نمودى بعشوه شعبدهء آيشتنه و آيشنه و آيشه اين هر سه لغت بكسر ياى تحتانى بمعنى جاسوس آمده و بمعنى چاپلوس نيز نوشته‌اند آيشم بكسر ثالث و سكون شين قرشت و ميم بلغت ژند و پاژند بمعنى ماهتابست كه پرتو ماه باشد آيفت بكسر ثالث و سكون فاء و تاى قرشت بمعنى حاجت باشد كه از خالق يا مخلوق درخواست كنند زراتشت بهرام فارسى كفته شعر ز حق آيفت مىخواهد بزارى * كند شكر رهء پرهيزكارى آين بفتح ثالث بر وزن و معنى آهن است و چون اول بار آهن را صيقلى كرده‌اند كه عكس‌پذير شود آن را آينه خواندند و اين نام بر آن ماند و چون اسكندر آن را تكميل كرد بنام او آينه سكندرى معروف شد خواجه حافظ كفته آينهء سكندر جام جم است بنكر * تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا آينه و آيينه و اينه بالفتح هر سه نام همان جرم شفّاف است كه اول از آهن بود و آهنه خواندند و بعد از ان از پولاد كه آهن اعلاست ساختند و بتدريج شيشه و بلور شد كه صور مردم كما كان در آن مصوّر و مرئى كردد و كفته‌اند ع آينه دانى كه تاب آه ندارد ديكرى كفته شعر آئينه روى دوست زنكار كرفت * از بسكه بر آن سوختكان آه زدند و حكيم سنائى در حديقه كويد شعر ديكرى تو و آينه دكر است * آينه از صورت تو بى خبر است آينه چينى صاحب جهانكيرى نوشته كه آينه‌ايست كه از تال سازند و همانا از تال معنى برنج خواسته و كفته به عربى آن را بحنجل كويند و برهان نيز اقتفا به دو كرده و من نيز بدين دو اكتفا نمودم از رباعى يوسفى طبيب معلوم مىشود كه آن آينه بخصوصه براى دفع مرض لقوه نافع است كه كفته شعر آن را كه رسد از مرض لقوه كزند * بايد كه به ياد دارد از من اين پند آيينه چينى به نظر آورده * در خانهء تاريك نشيند يك‌چند استعارات و كنايات آينه ان شاء اللّه در ضمن خاتمهء انجمن‌آرا مرقوم خواهد شد آييژ بازاى فارسى بر وزن پائيز بمعنى شرارهء آتش و در فرهنك و برهان آورده و آن را آييژك بكاف تصغير نيز كفته و در هرحال بكسر ياء است آيين در جهانكيرى كفته سه معنى دارد اول بمعنى آزين بود كه در شهرها و بازارها بجهة مژدهء فتح يا سور و سرور يا عيد آرايندكى كنند چنان كه سيف اسفرنكى كفته شعر كشاد ابروى طاق فتح را دين * ظفر بر طاق كردون بست آيين ديكر بمعنى رسم و روش و مثل و مانند و طرز و قانون و مذهب و كيش كفته و چنين است حكيم سنائى غزنوى فرموده شعر آتش عشق بتى برد آبروى دين ما * سجدهء سودائيان برداشت از آئين ما هم او كفته شعر همه هم صورتند و هم سيرت * همه هم‌نسب شد و هم آئين ديكر كفته كه مؤلف مىكويد كه در نزديكى آن غار كه موميائى حاصل مىشود دهى است و نام آن ده آئين بوده بدين سبب اين را موم آيين كويند و بمرور ايام و كثرت استعمال نون حذف شده الف بيا بدل كشت رشيدى كفته در اين معنى